پیدا





کمکتو میخوام... مثل همیشه...

درخواست حذف اطلاعات

امروز از خودم بدم اومد... نمیدونم چرا وقتی پیش همدیگه اید من یه آدم دیگه میشم!! دست خودمم نیست انگار... تو همونی... فقط یکم کمرنگ تر... اما من یکی دیگه میشم و کلا محو... دوسش ندارم دلم نمیخواد اینجوری باشم... اما نمیدونم باید چیکار کنم! اینجوری پیش بره بعدا سخت تر هم میشه... کمکم کن خواهر... از پسش تنها برنمیام! باید باشی تا بتونم خودم باشم... باید باشی تا بتونم باشم... باید باشی تا این حال اب خوب شه... *** ب خیلی سخت بود... نبود... خونه ی مدرسه بود... فقط تو نبودی... خیلی دلمو تنگ تر کرد... آخ که این دل بد بی قراره خواهر...



آشوبم... آرامشم تویی...

درخواست حذف اطلاعات

ب چیزی نمونده بود که قلبم از بزنه بیرون... ترسم سر تو... خیلی وحشتناکه! فقط زیارت عاشورا خوندن آرومم کرد... کم دعوا نداشتیم با هم... اما مثل این مدت کمش هم نباید دیگه باشه... باید بشیم آرامش زندگیای هم... نه این که خودمون طوفان درست کنیم باید تا آ دنیا بمونیم برای هم خواهری... باید باشی تا باشم...



دل_تنگم

درخواست حذف اطلاعات

میدونی خواهر؟ حالم شده حال روزای آ تعطیلات تابستون... باهم در ارتباط هستیم... اما انتظار دیدن چشمات داره از پا در میارتم... آخه وعده داده بودی بعد دفاعت...... قصدم نه ناشکریه نه اعتراض میدونم تو هم درگیری بالا ه... اما دلم دیگه طاقت نداره... ت شده و گوشه گیر... خواستم بگم که اگه کم اومدم... اگه حرفی نداشتم برا گفتن... اگه حس کردی دورم... ناراحت نشی ازم... بدونی قلب عاشقم دیگه کشش کوبیدن حتی نداره... دوستت دارم ماه پشت ابر خواهر :)



فلش بک

درخواست حذف اطلاعات

http://royaye-mahtabii. /post/408 روزی که این پست رو گذاشته بودم... فکرشم نمی امروز ... یه سال و نیم گذشته باشه و من تو دلتنگی خودم بسوزم... بهم میگی بیت نکن... خودت بگو چجوری؟ میخوای بگی تاحالا اینجوری نشدی؟ میخوای بگی هیچوقت نشده برا دیدن ی انقد بی قرار شی که حال و روزت دست خودت نباشه؟ شده دیگه خواهری... شده آروم جونم... بدنم داغه... منی که هر روز تو نفسای تو نفس میکشیدم... منی که هر روز با چشمات عاشقی می ... ... پر از بغضم الان... پر از اشک... پر از دلتنگی... انگار اینجا رو یادت رفته! بدم نیست... حداقلش اینه که حرفام نه نگرانت میکنه نه ناراحتت... بهت قول نمیدم بیتاب نباشم... اما قول میدم تا اومدنت عاشق ترت میشم...



عطر بارون... عطر تو

درخواست حذف اطلاعات

از روزی که بعد از بیقراری من اومدی تهران نفس کشیدی و رفتی قلبم به طرز مشهودی آروم شده... فقط تاب ندارم بدون تو بگذرونم دیگه... دوست ندارم شبا تنها باشم... تنها که میشم میشه ب... میشه خوابت... اون روز آشفته دلتنگ شده بودم حالا آروم ترم... اما از دلتنگیم کم نشده! امروز بارون اومد... اولین بارون پاییزی بوی بارون که بهم خورد امروز دلم خواست با بارون بعدی کنارم باشی... اما میدونی خواهر؟ نگفتم چون حس ناراحتت میکنه نگفتم چون میدونم حرف زدن از اومدنت اذیتت میکنه اگه اینجا گفتنم هم اذیتت میکنه دیگه نمیگم! همین که تو خوابام کنارمی کافیه ♡ پ.ن: حق بده وقتی نه اینجا چیزی میگی نه وبلاگت فک کنم نیستی :)



شب نامه

درخواست حذف اطلاعات

میدونی چیه خواهر؟ دلتنگی و بی قراری من چیز عجیب و تازه ای نیست! اما امشب با اینکه دلم حس بغلت و کنارت بودن رو میخواست نخواستم بیام... دوست ندارم تکراری بشم برات... دوست ندارم از سر جبر کنارم باشی... حتی دوست ندارم شیرینی و گرمی آغوشت برام عادی بشه!! میخوام هر وقت تو خواستی یا خودم خیییلی کم اوردم باشم... این روزا همش تو چتای قدیمیمون دارم میچرخم... بودنای اون شبا دلمو آروم میکنه... خوندن های عاشقانه - خواهرانم دلمو پر از شور میکنه... من بازم شبا رو دوست دارم... اون وسطای شب که آدم خود خود واقعیش میشه... من باشم... تو باشی... یه آسمون پر از ستاره باشه... با خود خدا... حتی اگه هییییچ حرفی هم نباشه چشمامون هست که حال اون شب رو برامون بسازه... یه نصفه شب باید باشه با تو و بدون هیچ دیگه... آخخخخ... فک کن اون نصفه شب تو حرم رضا باشه... "اتممت علیکم نعمتی" خیلی دارم خیال بافی میکنم دیگه، نه؟ میدونم شدنی نیست... ولی کاش بشه... کاش ... پ.ن: دیگه نمیام تا خودت نخوای... حتی اگه دلم... ...



خیال خوش...

درخواست حذف اطلاعات

وقتایی که سرتو میذاری رو پام و میخو میشم پر از شور... پر از عشق... دوست دارم بشه یه بار دیگه سر بذارم رو پات و تو باهام حرف برنی... آروم و بی دغدغه... آرامشی که تو داری هیچ جا پیدا نمیشه... فقط مخصوص توعه... مثل چشمات...... فقط مال خودته... برقی که چشمای تو داره تو چشمای هیچ نیست... تو با همه ی دنیا فرق داری... بهترینی برام... همیشه بودی... بازم میمونی... کاش بودی خواهر... کاش نزدیک بودی... کاش میشد میومدید تهران... نفس به نفس هم میشدیم... خوااااهری میکردیم برا هم... یه جوری میشد فاصله ای که برسونیم خودموتو به هم 3 ساعت نبود... 3 ساعت فقط میشد 5 دیقه ی اول با هم بودنمون... فکرشو ... نزدیک بودیم... قبل مهمونیای هم کنار همدیگه بودیم... زندگیامونو با هم میساختیم... ای میکردی برا دخترم... مثل من ذوق میکرد برا دیدنت... خیالش هم شیرینه... اما حیف که هم من هم تو... جفتمون میدونیم فقط یه خیاله... یه خیال خییییلی شیرین... اما خب خدا که دستش بسته نیست... بخواد میشه... کاش بخواد...



ح س ا د ت

درخواست حذف اطلاعات

سر دوست داشتنت حسودی میکنم هنوز... شرایط رو میفهمم... زندگی جدیدمونو میفهمم... اما حسودم سر تو... خوب نیست... اصلا خوب نیست... میترسم همین دورت کنه ازم... من عادت به نوشتن برا تو! تا ننویسم... تا نگم... قلبم آروم نمیشه... حرف دارم... ولی نمیدونم چجوری باید بگم! باشه برا بعد...



امان ازین دل

درخواست حذف اطلاعات

دلم خیلی گرفته... ازون گرفتنایی که به هیچ نمیتونم بگم... ازون حالایی که باهاش همه رو عذاب میدم... ...



قلبم

درخواست حذف اطلاعات

از همون روز اول قلبم با تو تیکه شد... انگار قراره تا چهلمین روز هم باشه... ناراحت نیستم... اما دلم میخواست... باهام حرف بزنی... من وبلاگم رو دارم... تو اون رو هم گذاشتی کنار... میترسم... نگران حال دلتم... نگران دل آشوبی هاتم... حسی که این روزا داری برام غریبه نیست... چندین سال باهاش زندگی ... مه تابم... نرو پشت ابرا... شبام تاریک هست... نذار تاریک تر بشه! ...



سیزده به در

درخواست حذف اطلاعات

امسال هم سیزده به در قراره مثل هر سال بریم خونه عمو علی همونجایی که سال اول سرویس از اونجا میومد دنبالم همونجایی که دو سال تمام لحظه شماری برای رسیدم ساعت ۶:۵ همونجایی که صبحا از باغچه اش برات نسترن میچیدم همونجایی که دیوارهایش روزهای عاشق شدنم رو لحظه به لحظه میدیدن ... دارم میرم اونجا... اون سالها... همچین روزی... برع همه ی بچه ها که دوست داشتن بازم تعطیل باشن... من رو ابرا راه میرفتم که قراره فرداش تو رو ببینم... حتی برای تموم شدن تعطیلات تابستون هم ذوق داشتم... اما... امان از وقتی که رفتی... روزام هیچ فرقی با هم نداره دیگه... شنبه و پنجشنبه با هم یکی شده... تنها فرقش تو انتطارمه انتظار کشیدنام فرق کرده انتظار دیدن چشمات... تبدیل شده به انتظار رسیدن یه پیام ازت... نه حتی زنگ زدن و شنیدن صدات... ... منتظرتم... مثل همیشه...



دل_تنگی... دل_گرفتگی...

درخواست حذف اطلاعات

دلم گرفته... خیلی زیاد... انقدر که... میام... حرف میزنم... پاک میکنم... برمیگردم... امروز روز خوبی نبود! برع اون سالها... برع روزهای بعد تعطیلات... دیگه روزهای خوبی نیست... نفس گیره همه چیز... هیچ چیز دلگرم کننده ای نیست... دل تنگی برا دلی که مال تو نیست... دل گرفتگی میاره... دلم دروغ میخواد... دلم دوست داشته شدن میخواد... حتی دروغی... حتی... ... دلم اصلن این روزا رو نمیخواد... دلم بهار _با بغض نمیخواد... دلم بی تفاوت از کنار شکوفه ها رد شدن نمیخواد... دلم تو رو میخواد... دلم توجهتو برا خودم میخواد... دلم نگرانیتو میخواد... دلم... دردش گرفته...



بارون

درخواست حذف اطلاعات

وقتی بارون میاد انگار خدا دل عاشقا رو از تو در میاره... چراش رو نمیدونم... فقط همین رو میدونم که اون موقع باید چشم ببندی و بخاطر عاشقی هات شاکر باشی... ممنونم خدا... ممنونم خواهری... ممنونم بابت همه ی روزهای خوب... ...



درد دلانه...

درخواست حذف اطلاعات

محرم ترینی برام... اما... تو کل وبلاگت شاید دوتا یا سه تا پست رمز داره... اون دوتای اول برا سالهای دبیرستان بود... همه رمز داشتن جز من... الان هم که... میدونم بهم ربطی نداره ها ولی خب... دلم میسوزه! ...



نمیدونم!!!

درخواست حذف اطلاعات

من عاشقم... تو هم عاشقی... حق داری... اون روزایی هم که پریسا بود سعی می دورتر باشم! این روزا هم انگار... فقط یه تایم خیلی خیلی کم بود که خودمون دوتا تنها بودیم... نه که قدر نتونستم... کم دونستم... فکر می دیگه برای همیشه برا خودمی... بهت قول دادم تنهات نذارم و نمیذارم... ولی دلم بهانه گیر شده... باید ببرمش یه جای آروم و خلوت... آروم بشه میارمش تحویلت میدم...



هیسسسسس...

درخواست حذف اطلاعات

پست قبل آروم و بی سر و صدا پاک شد... بعدن که یکم یادت رفت اصلاح شده دوباره میذارم...



۱ سال و ۱ ماه...

درخواست حذف اطلاعات

حضورت... نگاهت... خنده هات... نفس هات... خواهری ات... همه ی ایناس که جمعش میشه عشق... همه ی ایناس که تو میشی زندگی من... همه ی ایناس که برای دیدنت لحظه شماری میکنم... تا هوای تو توی این خونس میتونم راحت نفس بکشم... خدا کنه دفعه ی بعدی کمتر از یه سال باشه :)



برا خنده هات

درخواست حذف اطلاعات

چقدر زود دور شدیم... دو هفته گذشت... ولی انگار هنوز اینجایی! یه پست آماده کرده بودم برا هفته ی پیش... به کلی دلیل نشد بذارمش... فقط خواستم بگم... بازم دلم تنگه...